السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

79

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

48 - ( 2 ) در همان كتاب روايت مىشود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در روايت سفارش‌هايش به على عليه السلام فرمود : « ( اى على عليه السلام ! ) هركس مزد كارگرى را نپردازد ، لعنت خدا بر او باد » . 49 - ( 3 ) اصبغ بن نباته در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مىكند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : « آگاه باشيد ! هركس نسبت به پدر و مادرش ناسپاسى و حق‌ناشناسى كند ، لعنت خدا بر او باد ، آگاه باشيد ! هركس از نزد صاحبانش بگريزد ، لعنت خدا بر او باد . توجه كنيد كه هركس در مزد كارگرش ستم كند ، لعنت خدا بر او باد . » 50 - ( 4 ) اصبغ بن نباته عبدى گويد : « پس از ضربت خوردن اميرمؤمنان عليه السلام به دست ابن ملجم - كه لعنت خدا بر او باد - من با گروهى از دوستانم همانند حارث و سويد بن غفله صبح زود ، درِ خانه على عليه السلام رفتيم و پشت در ، كنار ديوار نشستيم . همين‌طور كه نشسته بوديم از داخل خانه امام عليه السلام صداى گريه شنيدم ، از اين رو ما هم شروع به گريستن كرديم . در اين هنگام امام مجتبى عليه السلام بيرون آمد و فرمود : اميرمؤمنان عليه السلام به شما مىگويد ، به سوى خانه‌هاىتان برويد ! كسانى كه پشت درِ خانه على عليه السلام نشسته بودند ، با شنيدن اين پيام همه رفتند و تنها من ماندم . بار ديگر صداى گريه از خانه امام عليه السلام بلند شد و من با شنيدن آن صدا شروع به گريستن كردم . اين بار نيز امام حسن عليه السلام بيرون آمد و فرمود : مگر به شما نگفتم برويد . من گفتم : به خدا سوگند ! اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله ! دلم مرا همراهى نمىكند و پايم توان رفتن از اينجا را ندارد تا اين‌كه اميرمؤمنان عليه السلام را زيارت كنم . آن‌گاه شروع به گريستن كردم . امام مجتبى عليه السلام لختى درنگ كرد و سپس وارد خانه شد . طولى نكشيد كه بيرون آمد و فرمود : وارد خانه شو ! من نزد اميرمؤمنان عليه السلام رفتم . آن حضرت تكيه داده بود و سرش را با عمامه زردى بسته بود . رنگ رخسار آن حضرت بر اثر كثرت خونريزى به حدى زرد شده بود كه نمىدانم صورتش زردتر بود يا عمامه‌اش . به مجرد وارد شدن خود را بر وى انداختم و شروع به بوسيدن آن حضرت و گريستن كردم . اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : اى اصبغ ! گريه نكن . به خدا سوگند ! من به سوى بهشت مىروم . به امام عليه السلام عرض كردم : فدايت شوم ، به خدا سوگند ! من مىدانم كه شما به سوى بهشت مىرويد ولى من به خاطر از دست دادن تو مىگريم . اى اميرمؤمنان عليه السلام فدايت شوم ! حديثى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده‌اى براى من بازگو كن ؛ زيرا اين‌گونه مىبينم كه پس از امروز ، هرگز نمىتوانم حديثى از شما بشنوم . امام عليه السلام فرمود : آرى ، روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مرا نزد خويش فراخواند و به من فرمود : به مسجد رفته و از منبر من بالا برو و مردم را به سوى خود فراخوان . آن‌گاه حمد و ثناى خداوند را به‌جا آور و بر من